شهادت يعني،
متفاوت به آخر برسيم وگرنه،
مرگ پايان همه قصه هاست.
شهادت يعني،
متفاوت به آخر برسيم وگرنه،
مرگ پايان همه قصه هاست.
...كه مرا خاك سپاريد كنار شهدا
اي كاش از ما نپرسند بعد از شهدا چه كرديم؟
آخر چه بگويند انبوهي از
نقطه چين ها...
مرا بالي است از پرواز مانده
قدم هايي است در آغاز مانده
شهيدان دست هايم را بگيريد
منم همراه از ره بازمانده
هر چند كه بر پيكر ما تاخته ايد وز جمجمه هاي ما بنا ساخته ايد
هر چند زخون پهلوانان امروز مستانه به ضرب سكه پرداخته ايد
هر چند كه از رگ رگ ببريده ما زنجير طلا به گردن آويخته ايد
هر چند كه در باغ شقايق هامان چونان علف هرز قد افراخته ايد
غم نيست اگر به اشك ما طعنه زنيد تاريخ قبيله را چو نشناخته ايد
اما به همان كه رفت و نامد خبرش سوگند كه اي قوم هبل باخته ايد
اي آسمانيان كه زمين جايتان نبود
مانده است خاطرات شما لاي دفترم
باشد حرام شير حلالي كه خورده ام
روزي اگر ز خون شما ساده بگذرم
گفتم كليد قفل شهادت شكسته است يا اندر اين زمانه در باغ بسته است
خنديد و گفت : ساده نباش اي قفس پرست در بسته نيست بال و پرت شكسته است
ديروز از هر چه بود گذشتيم. امروز از هر چه بوديم. آنجا پشت خاكريز بوديم و اينجا در پناه ميز. ديروز دنبال گمنامي بوديم. امروز مواظبيم ناممان گم نشود. جبهه بوي ايمان مي داد اينجا ايمانمان بو مي دهد.
سردار شهيد شوشتري
از اين همه باد و بيد بايد ترسيد
از مردم نا اميد بايد ترسيد
با ترس مخالفم ولي در اين شهر
از كوچه بي شهيد بايد ترسيد
در كنگره شعر حرامت كردند
گرگند كه با طمع سلامت كردند
ديدند كه مفقود الاثر بي اثر است
يك كوچه بن بست به نامت كردند
گفتند شهید گمنامه ، پلاک هم نداشت ، اصلا هیچ نشونه ای نداشت ؛ امیدوار بودم روی زیرپیرهنیش
اسمش رو نوشته باشه …
نوشته بود : “اگر برای خداست ، بگذار گمنام بمانم”
به مادر قول داده بود بر می گردد …
چشم مادر که به استخوان های بی جمجمه افتاد لبخند تلخی زد و گفت :
بچه م سرش می رفت ولی قولش نمی رفت …
گفتند كه تا صبح فقط يك راه است با عشق فقط فاصله ها كوتاه است
هر چند نرفتند ولي بعد از آن هر قطعه اين خاك زيارتگاه است
سر تا به قدم عشق و ارادت بودند همسنگر مردي و رشادت بودند
در كاوش خاك هاي سرخ فكه در اصل به دنبال شهادت بودند
سلام بر شهيدان و بدن هاي مطهرشان كه همدمي جز نسيم صحرا و پناهي جز مادرشان فاطمه زهرا (س) ندارند.
امام خميني (ره)
هر بسيجي جان نثار عشق بود
در شب حمله شكار عشق بود
بارها ديدم عروج سرخ يار
ذبح مرغ حق به دست تيربار
شهادت يعني:
ماندن براي نماندن و
نماندن براي ماندن ...
همين!
بیا و سینه ما غرق شور کن آقا ز کوچه های دل ما عبور کن آقا
همیشه یاد شهیدان به ذهنمان جاری است تو را قسم به شهیدان ظهور کن آقا
شما حماسه سرودید و ما به نام شما
فقط ترانه سرودیم، نان در آوردیم
برای این که بگوییم با شما بودیم
چقدر از خودمان داستان در آوردیم
و آب های جهان تا از آسیاب افتاد
قلم به دست شدیم و زبان در آوردیم
گفتم به كجا ، به خنده گفتا تا وصل
آنجا كه زمين به آسمان پيوندد
دنیا مشتش را باز کرد.
شهدا "گل" بودند و ما "پوچ".
خدا آنها را برد و زمان ما را...