وقتي گريه مي كنم سبك مي شوم.

عجب وزني دارد چند قطره اشك...

بيچاره عروسك، دلش مي خواست زار زار بگريد اما، خنده را بر لبانش دوخته بودند.


این راز پُر از عذاب پیشت باشد

تصویر منِ خراب پیشت باشد

شاید که محرمت نبودم آقا !

این اشک علی الحساب پیشت باشد


تنگ غروب عرفه غم تو دلم پا می گیره

دلم هوایی می شه و بونۀ آقا می گیره

این روزایی كه دم به دم غریبی رو حس می كنم

با گریه یاد غربت عزیز نرگس می كنم


دوست دارم که به درگاه خدا گریه کنم

دست بردارم وباحال دعا گریه کنم

در شب قدر نکردم عمل مقبولی

حال بنشینم و بر جرم و خطا گریه کنم

عرفه آمد و محزون و خجالت زده ام

دوست دارم که به مانند گدا گریه کنم . . .

ياد دارم كه كربلا بودم
از غريبي چه ناله ها كردم
جسم جدم ميان مقتل بود
با رقيه چه گريه ها كردم

تا كه پرسيدم ز منطق عشق چيست؟             در جوابم اينچنين گفت و گريست:

ليلي و مجنون همه افسانه اند                   عشق، تفسيري ز زهرا و علي است

چهل روز مانده به محرم ، چله گناه نكردن بگيريد. تا سوز دل و اشك چشمتان براي سيدالشهدا (ع)

فراوان گردد.


حضرت آيت اله بهجت(ره)