شیعیان خواب بس است بر خیزید هجر ارباب بس است برخیزید
یادمان رفته که عهدی هم هست یادمان رفته که مهدی هم هست
یادمان رفته که او پشت در است یادمان رفته که او منتظر است
شیعیان خواب بس است بر خیزید هجر ارباب بس است برخیزید
یادمان رفته که عهدی هم هست یادمان رفته که مهدی هم هست
یادمان رفته که او پشت در است یادمان رفته که او منتظر است
به خاطر مردم تغيير نكن. اين جماعت هر روز تو را طور ديگري مي خواهد.
دلش از غربت دنيا گرفته
دلش از زشت و از زيبا گرفته
خدا آهسته زير لب به من گفت:
دلم از دست آدمها گرفته
ترسید «چراغ دوازدهم»
را هم بشکنند.
جایش یک «شمع» داد تا ببیند چه می کنند با او،
پروانگی آموخته اند؟
اي كاش از ما نپرسند بعد از شهدا چه كرديم؟
آخر چه بگويند انبوهي از
نقطه چين ها...
هر چند كه بر پيكر ما تاخته ايد وز جمجمه هاي ما بنا ساخته ايد
هر چند زخون پهلوانان امروز مستانه به ضرب سكه پرداخته ايد
هر چند كه از رگ رگ ببريده ما زنجير طلا به گردن آويخته ايد
هر چند كه در باغ شقايق هامان چونان علف هرز قد افراخته ايد
غم نيست اگر به اشك ما طعنه زنيد تاريخ قبيله را چو نشناخته ايد
اما به همان كه رفت و نامد خبرش سوگند كه اي قوم هبل باخته ايد
شما حماسه سرودید و ما به نام شما
فقط ترانه سرودیم، نان در آوردیم
برای این که بگوییم با شما بودیم
چقدر از خودمان داستان در آوردیم
و آب های جهان تا از آسیاب افتاد
قلم به دست شدیم و زبان در آوردیم
كوه را با آن بزرگي مي توان هموار كرد
آنان كه به زين اسب خود مي نازند
در وقت مسابقه چرا مي بازند
دنيا كه شبيه كوچه بن بست است
با نعل شكسته پس كجا مي تازند
دنياي شما سراسرش زندان است
تاريكي و ترس و عسرت و عصيان است
آزاده ترين بنده دربند كه بود
آنكس كه انيس و مونس قرآن است