زيباست كه با خداي خود چت بكنيم

در سايت نماز شب عبادت بكنيم

اي كاش بشه فلاپي دلها را

از حرص و كينه فرمت بكنيم


هيچ دستي خالي نيست اگراهل

قنوت

باشد...

کیسه های نان و خرما خواب راحت می کنند

دستهای پینه دارش استراحت می کنند

 نخلها ازغربت وبغض گلو راحت شدند

مردم ازدست ِ عدالتهای او راحت شدند



لحظات شب قدر از نفس بارانند

برکاتند که جاری به سر انسانند

شب تقدیر و ملائک همه از منبرعرش

بر زمین آمده تا فجر تحیت خوانند


دیگر برایم دلخوشی معنا ندارد

وقتی تو را بابای من دنیا ندارد

 رفتی ؛یتیم بی قرار شهر کوفه ...

...حس کرد تازه طفلکی بابا ندارد


گفتم: خدايا از همه دلگيرم. گفت: حتي من؟ گفتم: نگران روزيم. گفت: آن با من. گفتم: درون قلبم خاليست. گفت: پرش كن از عشق من. گفتم: دست نياز دارم. گفت: بگير دست من. گفتم: از تو خيلي دورم. گفت: من از تو نه. گفتم: آخر چگونه آرام گيرم گفت: با ياد من. گفتم: با اين همه مشكل چه كنم؟ گفت: توكل به من. گفتم: هيچ كسي كنارم نمانده. گفت: جز من. گفتم: خدايا چرا اينقدر مي گويي من؟ گفت: چون من از تو هستم و تو از من.


این شب ها که قرآن به سر می گیریم...
 ای کاش نیزه نباشیم



گر نهادی تاج قرآنی به سر

یا نهادی سر به سجده تا سحر

دل شکست و آمدت اشک بصر

زیر لب آهسته نامم را ببر

التماس دعا


به روز ها دل مبند روزها به فصل كه مي رسند رنگ عوض مي كنند. با شب بمان ؛ شب گرچه تاريك است ليكن هميشه يك رنگ است...

هميشه شب زنده دار باشي.